تبليغاتX
وبلاگ عشاق
1

اینم تقدیم به اونی که خیلی ...


یا کار به کام دل مجروح شود       یا ملک تنم بی ملک روح شود

امید من آنست به درگاه خدا         کابواب سعادت همه مفتوح شود


با آرزوی سالی خوش و مسرور  نوروزتان پیروز  

 2


3 

 

+ نوشته شده توسط نوال در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 15:43 |
5


4

اینا همه تقدیم شمایی که عاشقی

+ نوشته شده توسط نوال در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 15:36 |
این عکسها هم بد نیست

bestfoto


عشق ماندگار

این یکی خیلی ...

+ نوشته شده توسط نوال در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 15:31 |
سال نو  بر شما عاشقان مبارک

امیدوارم که سال خوبی برای شما باشد

همیشه عاشق باشید

عکسهای عاشقونه 3


 

+ نوشته شده توسط نوال در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 15:29 |
در این دنیا نکردم من گناهی          فقط کردم به چشمانت نگاهی

اگر اینک نگاهی شد گناهی           مجازاتم بکن هرگونه خواهی

در این دنیا من او را می پرستم        هم او را هم خدا را می پرستم

تمام مردمان یکتا پرستند                 ولیکن من دوتا را می پرستم


 

 

+ نوشته شده توسط نوال در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 15:16 |
در کارگه کوزه گری بودم دوش                 دیدم دوهزار کوزه گویای خموش

هر یک به زبان خویش با من می گفت        کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

خیام


از کوه برآمدیم و بر رود شدیم                     درگیر به آنچه جان بفرسود شدیم

ما چشمه ی جوشنده ی پاکی بودیم                   در راه دریغا که گل آلود شدیم

سیاوش کسرایی


ماییم که بی مایی ما مایه ی ماست             خود طفل خودیم و طفل ما دایه ی ماست

فی الجمله عروس غیب همسایه ی ماست     وین طرفه که همسایه ی ما سایه ی ماست

عراقی

 

 

+ نوشته شده توسط نوال در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 8:2 |
یار ما گر میل صحرا می کند صحرا خوش است

میل دریا گر کند در چشم ما دریا خوش است

هرچه خواهد خاطرش ما آن شویم و آن کنیم

هر کجا ما را دهد جا جای ما آنجا خوش است


ذره ذره ز آسیای آسمان افتاده ایم               خورده آدم گندم و ما از جنان افتاده ایم

پخته نان ما خدای ما و ما از روی جهل           از برای نان به هر در چون خسان افتاده ایم

همنشین قدسیان بودیم در جنات عدن          حالیا در ظلمت این خاکدان افتاده ایم

زین جهان در پرده می جوییم راه آن جهان       در قفس در جستجوی آشیان افتاده ایم


این دوتا شعر هم از یکی از یزرگان شعر ما (( فیض کاشانی ))

 

 

+ نوشته شده توسط نوال در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 11:15 |
یه عذرخواهی بابت این موضوع که این شعر رو دوباره گذاشتم .

 

ای کاش زبان نگاهم را می دانستی

    و با این همه سکوت

مرا به خاموشی متهم نمی کردی

    کاش می دانستی من همیشه

با زبان چشمانم با تو سخن می گویم

    چشمانی که از ندیدنت

سیل ها دارند برای جاری ساختن

    سخن ها دارند برای گفتن

غزل ها دارند برای از تو سرودن و

    عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن

کاش می دانستی که من تو را

    دوست دارم

کاش می دانستی....


پاییز

از چهره طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را
 پاییز ای مسافر خاک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگهای مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری
جز غم چه میدهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه میبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز ای ترانه محنت بار
پاییز ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار

(( فروغ فرخزاد ))


 

 

+ نوشته شده توسط نوال در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 10:59 |

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

((  شاهکاری از زنده یاد مهدی اخوان ثالث ))

+ نوشته شده توسط نوال در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 10:45 |

امید وفا

من آن کبوتر بشکسته بال در دامم
که بهر صید من این چرخ دانه ای نفکند
 مرا به همت آن مرغ آسمان رشک است
که رخت خویش به هیچ آشیانهای نفکند
به سیل حادثه تا خود نسازدش ویران
زمانه هیچ زمان طرح خانه ای نفکند
من آن غریب درخت کویر سوخته ام
که سنگ رهگذر از من جوانه ای نفکند
به غیر که وفا از پری رخان خواهم
به شوره زار کس از مهر دانه ای نفکند
 فرشتهای که خبرداشت از شراره عشق
چرا به من نگه عاشقانه ای نفکند ؟
حمید هیچ زمان شعر تازه ای نسرود
طنین نام تو تا در ترانهای نفکند

(( حمید مصدق ))

+ نوشته شده توسط نوال در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 7:6 |